امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

قطعه ای از بهشت

همه زندگی اش انگار این است که  بنشینی روبرویش  چشم در چشمانش بدوزی. برایش صحبت کنی و از رازهای مگوی مادرانه ات مقداری را فاش کنی... او هم برایت قان و قون کند و جیــــــغ های خوردنی بکشد. اینجا قطعه ای از بهشت است. خانه مان را می گویم. هیچ کس هم که دوستت نداشته باشد. همه عالم هم که واگویه های شان نیش دار باشد با تو. بیکارترین و بی استفاده ترین موجود هم که باشی؛ تنها و تنها وقتی بر بالین پسر 8  ماهه ات می روی. با تمام اعضا و جوارحت از تو استقبال می کند. با دست و پا زدن ها و لبخند و کرشمه هایش. این جاست که اگر خورشید را در دست راست تو و ماه را در دست چپ تو بگذارند؛ ...
15 آذر 1392

ماه محرم (شیرخوارگان)

      پسرم پارسال برای اولین بار رفتم مراسم شیرخوارگان. نمیدونم این حسی که من داشتم رو  همه مادرها دارن؟؟؟؟؟؟ حس مادر بودن رو وقتی میفهمی که مادر بشی و دیدگاهت به همه بچه ها فرق میکنه و مادر همه بچه های عالم میشی و همشونو دوست داری. من کلا عاشق بچه ها بودم اما عشقم به بچه ها بعد از مادر شدنم یه چیز دیگست. تو اون روز به یاد 6 ماهه رباب افتادم آخه هیچ مادری حاضر نمیشه یه خار بره تو پای بچش. چطوری تونست با علی اصغرش وداع کنههههههههههههههههه. رفتم مراسم که تو رو بیمه علی اصغرت کنم. که علی اصغر امام حسین(ع) نگهدارت باشه. از اونجا یه لباس سقایی برات گرفتم. تا ایشالله سال دیگه صحی...
15 آذر 1392

دعای تولدت

ای پسر  نازم                                                               ساز پر آوازم تولدت مبارک                                                                امیر محمد نازم   تولدت را گذر از مرحله ای به مرحله ی بعد قلمداد می کنم. جایی که وسیع تر است از مکانِ رشد ابتدایی ات. اگر چه تو ی...
14 آذر 1392

لالا گل نازمممممممممم

*لالالالا  گل نازم * تويي سرو سرافرازم * تويي سرو و تويي كاجم * تويي افسر، تويي تاجم   * لالالالا گل نرگس * نباشم دور، ِز‌‌ تو هرگز * هميشه در برم باشي * چو تاجي بر سرم باشي   *لالالالا گل مريم * چه گويم از غم و دردم *غم من در دلم پنهان * بيا اينجا بشو مهمان   * لالالالا گل مينا * بخواب آروم ،گل بابا * بابا رفته ، سفر كرده * الهي زودي برگرده   * لالالالا گل شب بو * نگاهت مي كند جادو * ببينم چشم شهلايت * به زير آن كمان ابرو   * لالالالا گل پونه *انار كردم واسَت دونه * انار سر...
4 آذر 1392

هفت ماهگی جیگر طلا

پسر قشنگم این روزا خیلی بازیگوش شدی  و مهلت اینکه بیام اینجا و  خاطراتتو بنویسم ندارم . تو این ماه اتفاقات زیادی رخ داد و کلی پیشرفت کردی از کجا شروع   کنم : من و بابایی عاشق کارهای قشنگتیم  الهی قربونت برم الان چند روزیه که شما یهویی با سرعت گردنمو میگیری و دهنتو باز میکنی و محکم میچسبونی به صورتم و تفیم میکنی و ذوق میکنی  الهی فدات بشم و اینکه عاااااااااااااااشق کنترل و موبایل هستی تا اینا رو میبینی کلی ذوق میکنی و میگیری میزاری تو دهنت و من تا ازت میگیرم گریه میکنی. و کار جدید شما ابنه که سینه خیزمیری  سمت میز تلویزیون و فیش و از ماهواره میکنی و ماهواره رو میکشی ک...
4 آذر 1392

لذت مادر شدن

نمیشه مادر باشی اما صبور نباشی. از اولین روزی که باردار میشوی باید یاد بگیری آستانه تحملت رو ببری بالا. وقتی روز های سخت ویار داشتن شروع میشه و از همه چیز بدت میاد و هنوز تموم نشده به شدت سنگین میشی و دیگه خیلی از کارهاتو نمی تونی به راحتی انجام بدی و فکر یه خواب راحت رو باید از سرت بیرون کنی. و زایمان که از هر نوعیش (طبیعی یا سزارین) باشه وحشتناکه. شب بیداری ها و گریه های کولیکی بچه . ساعت ها  شیر دادن و پس آوردن همه اش در چند ثانیه. چندین روز ازخانه بیرون نرفتن به خاطر  راحتی بچه و....   و البته نمیشه صبور شد بدون تجربه شیرینی مادر بودن. وقتی احساس می کنی خدا تو را لایق وسیله شدن برای خلق ...
3 آذر 1392

حس زیبای مادر شدن

  وای خدای من ... چه حس زیبایی است پرورش موجودی زیبا در عمق وجودت چه عشق، وصف نا شدنی است چقدر زیباست زمانی که با تکان خوردن هایش ابراز وجود می کند. و چقدر آرام بخش که بزرگ شدنش را با تمام وجود حس می کنم. چه زیباست زمانی که با هم نفس می کشیم و با هم لالایی می خوانیم. خداوندا مادر بودن زیباترین حس دنیاست.... ممنون از این نعمتت ... ممنون من تو را نفس به نفس دوست میدارمممممممممممم. ...
3 آذر 1392

لمس بودنت

بعضی از تصاویر هستند که تو زندگی ما آدمها هیچ وقت از ذهن پاک نمیشن  ... منم توی ذهنم از این تصاویر کم ندارم... اما تصاویری که این روزها جلوی چشمهام هستند شیرینن وخواستنی... یکی از این تصاویر مربوط به زمانیی که برای اولین بار در آغوشم گذاشتنت و تنها خود خدا میدونه که چه حسی بود... بارها سعی کردم برای بقیه توضیح بدم اما میدونم که نتونستم حس واقعیم رو منتقل کنم... یاد اون صورت تپل و نرمت که میوفتم قندی توی این دل آب میشه که شیرینیش رو تا قبل از این نچشیده بودم... تصویر دیگه تصویر شیر خوردنهای شبانه ست ... شب ها میشی ماهی کوچک اتاقمون... ماهی که به دنبال خوردن شیر دهنش رو  باز و بسته میکنه ....
3 آذر 1392

عشق مادر

عاشق کیست؟ عشق مادرانه چیست؟ تمام وجودم را هم آب کنند... تمام بدنم را ذره ذره کنند... بازهم عاشقمممم... عاشق شیرین ترین پسری  که زاده شده . عاشق تو هستم پسرم ... عاشق نگاه شیرینت که به من دوخته میشود ... عاشق صدای نفسهایت هنگام خوردن شیر ... عاشق چنگ زدن هایت به بدنم وقتی که شیر میخوری ... زیبای من ..... نازنینم ..... با کدامین کلمه زیبایی با تو بودن را وصف کنم؟ با کدامین حرف لبخندت را توصیف کنم؟ عشق میان منو تو وصف شدنی نیست در کلمه نمیگنجد ... یعنی تو هم مرا دوست داری ... وقتی نگاهت را به نگاهم میدوزی این سوال من میشود ... هنگامی که گرسنه میشوی و ا...
1 آذر 1392